تازه های اخبار تازه های اخبار

چند روز است که حال و هوای متفاوتی دارم ....

امروز 20 دی ماه است با خودم فکر می کنم که چند روز دیگر اتفاق بزرگی می افتد و من و همکارانم در سراسر کشور بیشتر از دیگران در تکاپو هستیم ، می خواهد چه اتفاقی بیفتد، آیا می دانید ؟

تنها روزی که انسان را مسرور و گل لبخند را هدیه می دهد چه روزیست ؟ روزی که در خاطر هیچکداممان نمی آید فقط و فقط شنیده ها و خاطره هاست که یادآور آن روز خاطره انگیز است و به ناخودآگاه ما را یاد بزرگان خود می اندازد و لبخند زنان مثل گذر زمان سفر می کنیم و تصورات خود را در جلوی چشم می بینیم روزی پر از هیاهو و نشاط و انرژی دقیقاً درست حدس زدید روز تولد انسان چه باشکوه و خاطره انگیز  .

و اما دارد زمان می گذرد به سرعت و ما مثل کسی که تولد عزیزیش نزدیک است .در این تکاپو هستیم کیک را سفارش داده ایم تازه طراحی روی کیک را که باید حتماً متناسب با علایق شخص متولد شده باشد مانده است که طولی نکشید که این طرح  به دست ما رسید حال خیالمان از کیک راحت شد اما باید ورودی مدیریت را هم تزیین کنیم و بعد از آن دعوتی هایی که می بایست مشخص گردند . اولویت با مدیران سابق می باشد علی حسنی ،واثقی ، مجلل ، طالب نیا ، امیری ، علمداری . حین دعوت از ایشان متوجه شدیم علی حسنی شب گذشته به رحمت خدا رفته ، آه چه حزن آمیز بود . بالاخره موفق شدیم سایر نفرات را دعوت کنیم. یک روز دیگر مانده و وقت بسرعت در حال سپری شدن می باشد دیگر همکاران نیز با توجه به فضای موجود دعوت شدند ساعت 19:30 24 دی ماه . بادکنک یاد می کنیم طاق بادکنک در حال تمام شده است .

گوشی همراه به صدا در می آید، مدیر استان است .

مدیر : آقای سپهرتاج سلام

روبط عمومی : سلام حاج آقا درخدمتیم

مدیر: برای فردا تا 9 صبح وقت داری  تا یک کلیپ از عملکرد مدیران سابق تهیه و فردا در جلسه پخش شود

روابط عمومی : زمان نداریم ، آمار اطلاعات خیلی قدیمی اند حاج آقا ....

مدیر : بالاخره سعی خود را بکن ببینیم چکار می کنی

بادکنک ها را رها کردیم و به همکاران که در ادوار گذشته بودند تماس گرفتیم با 4 یا 5 نفر همه به اتفاق نظر گفتند سخت است و اطلاعات موجود نمی باشند لاجرم جز عکس مدیران سابق چیزی دیگری نداشتیم. اینار با مدیر تماس گرفتم .

روبط عمومی : سلام حاج آقا

مدیر : سلام چکار کردی

روباط عمومی : حاجی جز چند تا عکس از مدیران سابق و اطلاعات مدیر قبلی از سه تا مدیر اولی هیچ اطلاعاتی ثبت نداریم

مدیر : مگه روبط عمومی نبوده است

روابط عمومی :حاج آقا بوده اما متاسفانه بدلیل کمبود امکانات ( دروبین عکاسی ، فیلم برداری و ... ) نتوانسته اند فعالیت ها را ثبت کنند حتی دریغ از یک دوربین دیجیتال .

مدیر : سعی خودت را بکن تا فردا کلیپ حاضر شود

آنجا بود که فهمیدم چقدر کار پر ارزشی دارم و نبود امکانات تمامی تلاش های همکارانی که در گذشته در دایره روابط عمومی مشغول به کار بودند را به دفتر فراموشی سپرد.

اینجا بود که مدیر هم متوجه شد که جایگاه روابط عمومی بسیار والا و پرارزش است اینها را که می گویم تمامی همکارانم در سطح کشور با آن دست و پنجه نرم می کنند و زحماتشان ستودنی است .

حال اگر می گوییم بودجه و امکانات و نیرو و ... جایش مشخص هست چه خوب است تا کار بیخ پیدا نکرده کاری کنیم و نیروهای با انگیزه و خوش فکر و خلاق و پرتلاش را برای این مسیله بگاریم .

....

امروز روز 25 دی ماه 97 است درختی امروز بارور شده است که دقیقا هشتاد سال پیش نهالی کوچک بود که در بستر اقتصاد این کشور کاشته شد این نهال رهنی که پس از چهل سال آبیاری بدست مردان و زنان نیک دقیقا در چهل سالگی خود کامل شد تنش تبدیل به درخت مسکن گردید و اینبار با رویکرد نوین و امروزی و اسلامی قدم به عرصه ظهور گذاشت و هم اکنون در سالروز هشتاد سالگی این درخت تنومند ما شاهد خیرات و برکاتی فراوان  به یومن وجود مردان و زنان سخت کوش و پیگیر هستیم که سبب گردیده هرروز محکم ، قوی و سالم تر از سایر درختان این مرز و بوم سر برافراشته باشد.

000

جلسه شروع شد مدعوین یکی پس از دیگری می آمدند . بوی دسته های گل نرگس شیراز که با صورتی مهربان به مهمان ها نگاه می کردند در فضا پیچیده بود . شور و شوق احوال پرسی ها گویی نوار فیلم خاطرات همکاران را جلو و عقب می کرد. همه سر جای خویش نشستند . پس از اجرای قرآن ، سرود ملی و پخش کلیپ مدیران شعب استان فارس در گذر زمان ، علی کمالی مدیر فعلی شعب استان فارس  شروع به سخنرانی کرد . از نگاهش می توان خوشحالی را حس کرد. او پیشرفت خود را مدیون همکاران قدیمی می دانست و حضور آن ها را قوت قلب . در ادامه صمیمانه درخواست کرد که مدیران سابق نیز سخن بگویند و محفل را گرمی ببخشند.

خاطره گویی های شیرین و شنیدنی آغاز شد و یکی پس از دیگری نطق می کردند . مجلل ، طالب نیا ، امیری ، مهیمنیان و رضایی . چه جو دلنشینی جلسه را فرا گرفته بود . گل لبخند بر چهره همکاران  برق می انداخت، کیک هم رسید و در جلوی میز کنفرانس گذاشته شد. مدیران سابق به نوبت هدایا و شاخه گل های نرگس را از دست مدیر استان می گرفتند . وقت رسید به گرفتن عکس یادگاری ، تصاویرشان چه واضح در آلبوم خاطرات بانک نقش بست.

بعد از گرفتن عکس یادگاری در سالن کنفرانس همه روانه ورودی ساختمان مدیریت شدند که با طاق بادکندک ، میز و کیک هشتادسالگی بانک تزیین شده بود . افتخار بریدن کیک نسیب قدیمی ترین مدیر حاضر در جمع شد . اردشیر مجلل. شور و غوغایی در میان همکاران شکل گرفتن با ریزش نم نمک باران دست زدن همکاران نیز شروع شد. چه هارمونی زیبایی . انگار همه جوانه های درخت هشتاد ساله در کنار تنه این درخت قد علم می کردند . عکاس صدا می زد : همه نگاه ها به من ، آماده و سپس انگشتش را بر روی دکمه دوربین می فشرد و لحظاتی زیبا را یکی پس از دیگری ثبت می کرد  و این بود سکانس آخر یک درخت 80 ساله ، صد عدد جوانه دورو برش ، ملودی باران ، تشویق ، صدای لبخند ها ، نوای رگبارگونه دوربین و لبخند ره گذری که خیره گشته بود به این منظره.

 

آخرین بروزرسانی 1398/1/21