تازه های اخبار تازه های اخبار

هفته بسیج گرامیباد.

مراسم پرده برداری از تمثال مبارک همکار، شهید محمد اصغرزاده

طی مراسمی با حضور مسیولین بانک مسکن مدیریت شعب استان آذربایجان شرقی و مسیولین محلی شهرستان اهر، از تمثال مبارک شهید محمد اصغر زاده در محل شعبه مرکزی اهر رونمایی شد.

دراین مراسم که به مناسبت گرامیداشت هفته بسیج برگزار شد، محبوب قرصی معاون اجرایی مدیریت شعب استان، ضمن خیرمقدم گویی، با اشاره به فرمایش مقام معظم رهبری زنده نگهداشتن یاد و خاطره شهدای را یکی ار رسالتهای مهم دانست و افزود: نسل جدید باید بدانند که عظمت کشور، امنیت و آسایش کنونی در سایه رشادت ها و دلیریهای مردانی است که از جان خود گذشته و با نثار خون پاک خود، از تجاوز دشمن به خاک میهن عزیزمان جلوگیری نمودند.
در این مراسم سرهنگ عباسی فرمانده سپاه شهرستان اهر نیز طی سخنانی ضمن تقدیر از بانک مسکن به علت برگزاری این مراسم، این حرکت را حرکتی نو خواند و گفت: برگزاری چنین مراسمی در بانک مسکن نشان دهنده این است که بانک مسکن بانکی مردمی بوده و با تاسی از راه شهدای، دغدغه اش رفع نیازهای آحاد مردم می باشد که این موضوع در حادثه اخیر زلزله برای همگان ثابت گردید.
دراین مراسم یکی از همرزمان شهید اصغرزاده به بیان خاطراتی از وی پرداخت و در آخر مراسم از برادر شهید محمداصغرزاده، 2 نفر از همکاران ایثارگر و 2 نفر از همکاران برادر شهید با اهدای لوح تقدیر و هدایایی تجلیل به عمل آمد.
گفتنی است تمثال مبارک شهید محمد اصغر زاده در محل شعبه نصب گردید.
لازم به یادآوری است این مراسم با پیشنهاد حوزه حراست مدیریت شعب استان، و همکاری صمیمانه مسیولین مدیریت شعب استان، همکاران حوزه حراست مدیریت شعب استان، پایگاه مقاومت بسیج شهید چمران، همکاران شعبه مرکزی اهر برگزار گردید.
شهید محمد اصغرزاده درسال 1339 در شهرستان اهر در خانواده مذهبی چشم به جهان گشود وپس از آن دوران دبستان ودبیرستان را پشت سر گذاشت. او از همان اوان نوجوانی در مساجد در نمازهای جماعت شرکت می جست. مسجد ابوالحق خاطره های خوبی در دوران نوجوانی وخواندن نماز با آن لحن دل انگیزدارد محمد در جلسات تفسیر قرآن که سرپرستی آن را آقای آل محمد وآقای دهقان به عهده داشتند شرکت می نمود تا اینکه انقلاب از راه می رسد .محمد که در خانواده مذهبی ودر جلسات قرآن ومساجد بزرگ شده است با آغوش باز به صف عظیم انقلاب می پیوندد در تظاهرات وراهپیماییها همیشه پیشقدم بود. در جلو صفها گرداننده وشعار دهنده تظاهرات بود که بارها در درگیری با پلیس شرکت داشت ودستگیر ودر زندان افتاده بود.بعدها که انقلاب اوج گرفت در مساجد شیخ عماد ومجتهد که مرکز انقلاب بود همیشه حضور داشت واعلامیه های امام توسط ایشان پخش می شد. بعد از پیروزی انقلاب جهاد سازندگی که بنا به دستور امام امت تاسیس شده بود همانند سایر جوانان به جهاد می پیوندد ودر دهات اطراف شهرستان اهر خدماتی به مردم محروم وستمدیده شبانه روزی 24 ساعته که هرگز احساس خستگی نمیکرد وبه خود راه نمیداد انجام داد.چند روستا درسایه لطف الهی وفعالیت ایشان صاحب آب شدند وهم اکنون نیز از آن استفاده می کنند وهر موقع که ایشان را می دیدند دعاگو بودند والان نیز دعاگوی روحش هستند وافسوس می خورند انقلاب پسر فداکاری عظیم از دست داده است که هرگزجایش پر نمیشود. تا اینکه موقع خدمت مقدس سربازی می رسد. در موقع سربازی خدمات ارزنده ای برای انقلاب واسلام انجام داد که برای ارتش جمهوری اسلامی بسیار قابل ارزش بود. بارها به کردستان رفت ودر آنجا به خدمت مردم محروم ومستضعف کرد پرداخت.شهر سقز خاطرات خوبی از خدمات محمد دارد وپس از پایان خدمت سربازی به شهر خود اهر بازگشت. در آن موقع اهر مرکز فعالیت گروهکها بود وهرکسی به یک گروهی متصل می شد وفعالیت میکرد وخدا میدانست که عاقبت آنها چه می شد. اما محمد از همه گروهکها نفرت داشت وبه هیچ حزب وگروهی وارد نشد وراه خود را که اسلام از همه چیز بهتر تشخیص داده بود ادامه داد وحتی چندین نفر را که به گروهکها وارد شده بودند با راهنمایی ایشان به راه راست وصراط مستقیم وارد شدند واز مهلکه و ذلت رهایی یافتند.دوباره در جهاد سازندگی شرکت نمود وبعد از

 

مدتی فعالیت عازم جبهه کردستان می شود که فداکاری وایثار وی در حدی بود که وی را یکی از مقرهای سپاه مهاباد انتخاب می کنند. دربرگشت به استخدام بانک مسکن شهرستان اهر در می آید.بعد از مدتی کار در بانک به فکر اعزام به جبهه می شود .با اینکه دو برادرش در جبهه بودندعشق وعلاقه محمد به خداوند عالمیان آنقدر زیاد بود که همه را تنها می گذارد وبه سوی دیار عاشقان دانشگاه الهی راهی می شود.در جبهه با تاکید مسولان درعملیات مسلم ابن عقیل که یکی از موفق ترین عملیاتهاست شرکت می کند ومجروح می شود وبه بیمارستان انتقال می یابد.بعد که به پشت جبهه می آید باز به خدمت صادقانه وعارفانه خود در راه اسلام در پشت جبهه ادامه می دهد.در عملیات والفجر برادرش جواد به فیض عظیم شهادت نایل می گردد ومحمد در مقابل مصایب ومشکلات همچون کوهی استوار به استناد روایت المومن کالجبل الراسخ لاتحرک العواصف مومن همانند کوهی استوار در مقابل سیل وباد مصایب ومشکلات ایستادگی میکند وهیچ مشکلی نمی تواند اورا از جایش تکان دهد. این مصیبت ها نه تنها محمد را از راه خود باز نداشت بلکه اراده اش رامصمم تر کرد ومحمد رانسبت به انقلاب بیشتر متعهد ومتعصب کرد. در مقابل تمام کج رفتاریها وخلاف کاریها به شدت عکس العمل نشان می داد .گفتگویی که بین محمد وخانواده اوصورت گرفته گوشه ای از آن رابرایتان نقل می کنیم.
سرانجام محمد در مانور آزادی قدس شرکت مینماید .بعد از آنکه از مانور تمرینی برمی گردد رفقایش را در مسجد جمع می کند ومی گوید هر که حاضر است جهت اعزام در جبهه حق علیه باطل شرکت نماید اعلام آمادگی نماید. فردای آنروز جهت ادای تکلیف الهی به بسیج مراجعه می نماید تا اعزام بشوند ودر مانور آزادی کربلا شرکت می نماید تا اعزام بشوند ودر مانور آزادی کربلا شرکت می نمایند. محمد در نامه ای که از جبهه برای خانواده اش می فرستد می نویسد پدر ومادرم امیدوارم ناراحت نباشید وبه خاطردوری از من احساس ناراحتی وغم به دلتان راه ندهید چون ما به خاطر اسلام از خانه خارج شده ایم می دانم که شما چقدر به من علاقه دارید ومن نیز به شما علاقه دارم اما ما باید آن وظیفه ای که در دین ما تاکید شده به نحو احسن انجام دهیم تا فردای قیامت حضرت رسول اکرم ص از ما راضی باشد.اگرچه دوری من از خانه باعث نگرانی شماست اما موجب عزت وعظمت اسلام است زیرا که اسلام یکنفر سرباز خدمتگذاری بیشتر درجبهه دارد وشما نیز افتخار کنید که فرزندی خدمتگذار به اسلام دادید ودر راه اسلام جانفشانی می کند که همه ما از خدا هستیم .وجود ما برای خداست خدا رااز یاد نبرید وصبرکنید که خدا با صابرین است . محمد که با آن عشق به الله به سوی دیار عاشقان می رفت بسوی معبود خود شتافت وبه صف شهدای کربلا وبرادر شهیدش جواد ودیگر شهدای انقلاب اسلامی که درخواب دیده بود واو را به میهمانی دعوت کرده بود پیوست اما موقعیکه جان تسلیم می کند ترکش خمپاره که به پیکر محمد می خورد سه بار می گوید یا الله یا الله یا الله وبعد رو به آسمان می کند ومی گوید خدایا معبودا من به عهد خود وفا کردم تونیز به عهد خود وفا کن .بعد رو به سمت کربلا می کند ومی گوید یا ابا عبدالله آقا حسین جان من تا اینجا آمدم نمی توانم دیگر نمی توانم بعد از این تو آقایی کن سپس جان تسلیم جانان می کند.رفقایش می گفتنند موقعیکه به زمین افتاده بود چهره اش آنقدر روشن ومنور بود که گویا انسان خیال می کرد که با یک چیز مخصوص صورت او را شسته اند.

آخرین بروزرسانی 1394/5/4